الشيخ محمد آصف المحسني
53
عجايب ومطالب (فارسى)
ما روشن شود . والله العالم . مسلما هرچه دامنه فيزيك گسترده تر و اعجاب انگيز تر شود ، شعاع تاثيرات روح به مراتب از آن وسيع تر ، قوى تر و عجيب تر و پيچيده تر خواهد بود . خوب است كه اين بحث را براى اهلش بگذاريم كه در هر زمان وجود داشته و دارند و داستانهاى آنان زياد است كه ربطى به قصه هاى جعلى صوفيان رياكار ندارد . آنچه كه با دقت از قرآن مجيد ( دو نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي دميدن در بدن آدم از روح خود ) به دست مى آيد ، روح در بدن آدم دميده نشده بلكه ظاهرا از روح چيزى در بدن دميده شده « 1 » كه طبيعة چيز مذكور حيات و زندگى است ، بنابراين روح منفوخ منه است و حيات منفوخ در بدن است و به همين مناسبت رجوع ضمير در آيه ( إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ ) و در آيه ( فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ ) به سوى حيات راجح تر است و از قرآن هيچ گونه شاهدى وجود ندارد كه روح داخل بدن باشد . ولى قرآن مجيد نه درباره روح مطلب روشنى بيان فرموده و نه درباره حيات ، و علوم طبيعى حتى بيالوژى تنها حيات را به صفات و آثارش ( تنميه و تغذيه و توليد مثل و غيره ) تعريف نموده ، و از خود حيات چيزى تاكنون نفهميده و ساكت مانده است . به هر حال سوال از حقيقت حيات انسان تاكنون جوابى از نظر دين و فلسفه و علوم ندارد . در اينجا چند سوال فرعى ديگر وجود دارد كه همه اش بى جواب باقى مانده است :
--> ( 1 ) . به تعبير ادبى كلمه « من » در آيه مباركه ( وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي ) به معناى تبعيض نيست بلكه من نشويه است . در آيه منفوخ منه و منفوخ قيد ذكر شده و از منفوخ ذكرى نشده .